تبليغاتX
خدا همیشه بین ماست

خیلی وقت بود که در مورد مسائل مربوط به حجاب و عفاف (خصوصا در مورد زنان )چندتا سوال ذهنم رو به خودش مشغول کرده بود.این شد که تصمیم گرفتم اون سوال ها رو همراه با جواب هایی که به ذهنم میومد، بنویسم تا اگر کسی در این مورد دغدغه داره ، با یه سرچ تو گوگل شاید گذرش به این وبلاگ بخوره و نظرات خودش رو در مورد سوال ها و جواب ها برام بنویسه.

1)      معنی حجاب در خانم ها: یعنی پوشاندن همه جای بدن بجز قرص صورت و دو دست تا مچ، با لباسی که زینت محسوب نشود و باعث جلب توجه نامحرمان نگردد.این تعریف انواع پوشش ها مثل پوشیه را شامل نمی شود

2)      رابطه فطرت با حجاب: رابطه مستقیمی بینشان موجود نیست.موید این مطلب اکثر خانم هایی هستند که بی حجاب اند و میلی به داشتن حجاب ندارند.

3)      معنی پوشش: حدود و نوع لباسی است که نشان دهنده ی  شخصیت انسان هاست و از لحاظ کثرت بیشمار است.

4)      رابطه فطرت با پوشش: پوشش یک جز مهم حیا است و حیا هم در وجود آدمی بصورت فطرتی وجود دارد.در تایید این مطلب می توان قصه فرود آمدن آدم و حوا از بهشت در زمین و تلاش آنها بر پوشاندن برهنگی خود از همان ابتدا و همچنین پوشش کامل اقوام و ملل غیر اسلامی را یادآوری کرد.

5)        رابطه حجاب با پوشش: رابطه مستقیمی وجود ندارد.یک زن می تواند پوشش داشته باشد اما حجاب نداشته باشد.

6)      آیا می توان به برخی از زنان ، کم حجاب یا بدحجاب گفت: خیر. لفظ کم حجاب یا بدحجاب صحیح نیست.یک زن یا با حجاب است یا بی حجاب و نمی توان با منطق فازی حجاب را توصیف کرد.

7)       آیا زیبا بودن و زیبا جلوه کردن در زنان فطری است: بله.همه زیبایی را دوست دارند و می خواهند زیبا باشند و این زیبایی را به همه اطرافیان نشان دهند.

8)      آیا حجاب سدی درمقابل جلوه گری زیبایی ظاهری است: در اکثر مواقع بله

9)      رابطه حجاب با حیا: حجاب یکی از راه هایی است که حیا را در یک زن افزایش می دهد.البته راه های دیگری هم جهت افزایش حیا وجود دارد.

10)   آیا می توان برای حیا و به تبع آن پوشش، همانند حجاب حدود و اندازه مشخص کرد: خیر، حیا مانند سایر مسائل فطری  نسبی است.مثلا اگر از هر جامعه ی یکدست، یک نفر را بعنوان با حیا ترین شخص انتخاب کرده و این منتخبان را کنار هم از نظر حیا بسنجیم متوجه تفاوت های آشکار آنها در سطح حیا می شویم.

11)   آیا یک شخص می تواند باحیا باشد(در مقایسه با افراد پیرامونش) ولی حجاب نداشته باشد: بله، درست مثل کسی که صادق و امین است اما نماز نمی خواند.

12)   آیا حجاب یک امر شخصی است: حجاب با تعریف فوق شخصی است و جزو حقوق خداوند است.

13)   افراد بی حجاب در جامعه ما چند دسته اند: عده ای از این افراد همه احکام اسلامی را بجز حفظ حجاب، رعایت می کنند،به اصل حجاب هم معتقدند ولی بنابه دلایل مختلفی از جمله نداشتن اعتماد به نفس، تاثرپذیرفتن از افراد جامعه، غفلت ، خوشبینی بیش از اندازه به رحمت الهی و ... نمی توانند با نفس خود مقابله کرده و حکم الهی و حق الله را رعایت کنند.در نتیجه دین دار کامل نیستند و اگر توفیق توبه و شفاعت معصومین شامل حالشان نشود...!

دسته ی دیگری از بی حجاب ها کلا حجاب را حکم شرعی نمی دانند.این افراد حداقل، منکر 13آیه از قرآن کریم هستند که مربوط به حجاب می شود و همانطور که می دانیم منکر حتی یک  آیه ازقرآن منکر کل قرآن و نعوذبالله منکر خدا و پیامبرش است هرچند که در شناسنامه اش لفظ مسلمان قید شده باشد!

14)   آیا پسران می توانند در مقوله ی حجاب و حیای خانم ها در نظام جمهوری اسلامی اعتراض کنند و مدعی تضییع حقوقشان شوند: این دسته از پسران که اغلب با عنوان برادران مذهبی و ارزشی از  آنها یاد می شود چون در نظام اسلامی زندگی می کنند و برای رشد این نظام خون هزاران شهید فدا شده بی شک می توانند از نظام انتظار ایجاد جامعه ای پاک و سالم را داشته باشند اما این افراد نباید فراموش کنند که جامعه ایران از لحاظ اعتقادات یکدست نیست و هر شخصی که در ایران زندگی می کند، مالیات می پردازد ، قدمی را برای پیشرفت کشور برمیدارد و ... باید حقوق شهروندی او رعایت شود و از آزادی تا جاییکه به آزادی سایر افراد جامعه و سیاست های کلی نظام لطمه نزند ؛ برخوردار باشد.

موضوع حیا چون ارتباط تنگاتنگ با آزادی سایر افراد در جامعه دارد پس می توان در این مورد از نظام انتظار داشت

حضور یک فرد کم حیا (بی حجاب  یا با حجاب)، در دین داری سایرین مشکلساز هست و باید افراد جامعه با امر به معروف و نهی از منکر و مسئولین نظام با تکیه بر اعمال قانون ، جامعه را از حضور مردان و زنان کم حیا و بی حیا پاک کنند.

 ولی در مورد بحث حجاب طبق آیه مبارک "...لااکراه فی الدین.." اسلام به هیچ کس از مسئولین نظام تا برادران و خواهران ارزشی، چنین  حقی را قرار نداده که به زور و جبر یک فرد را به حفظ حجاب وادار کنند.امر به معروف و نهی از منکر در مورد رعایت حجاب هم باید با در نظر گرفتن همه شرایط آن و دادن احتمال به اثربخشی آن، از طرف دوستان و افراد مورد اعتماد فرد بی حجاب، صورت گیرد.

البته شاید این مطلب به ذهن برخی از برادران برسد که حضور افراد بی حجاب در جامعه هم مشکلاتی را بر دینداری شان ایجاد می کند! در جواب باید  این نکته را یادآور شد که خداوند متعال به فکر این برادران هم بوده و هنگامی که چشم را در صورت آنها قرار داد پلک را هم آفرید تا انسان  اختیار چشم خود را داشته باشد  و نگاه خود را از مواردی که  به دینداری شان ضربه می زنند، حجاب کنند.باز شاید به نظر برسد که چنین کاری سخت باشد اما نباید فراموش کرد که دین داری با راحت طلبی منافات دارد.همچنین رعایت حجاب چشمی به مراتب راحت تر از  سختی هایی است که مسلمانان دوره های قبل  برای حفظ دین  تحمل کرده اند. (مثل سوزان مسلمین در خندق های آتش توسط کافران " سوره بروج" )

15)   چرا در ایران همواره مسائل فرهنگی با چالش های سختی همراه است: هر نظامی که شکل می گیرد برای خود یک سیاست کلی را مشخص می کند که اغلب بیانگر هدف تاسیس آن نظام است.سپس هر قانونی که تصویب و اجرا می شود در راستای نیل به آن سیاست کلی است.بحث فرهنگ کشورها یکی از مسائل مهم در حفظ حیات نظام های سراسر دنیاست.ممالک غربی به دلیل پیشرفت های علمی و تکنولوژی و همچنین تدبیر مسئولان نظامشان، از مرزهای فرهنگ حاکم بر کشور خود به خوبی دفاع می کنند و تقریبا در آنجا بطور کامل سیاست بر فرهنگ احاطه دارد.پس مشکل چندانی با افراد جامعه در قبولاندن فرهنگ مورد نظر حاکمان ایجاد نمی شود.البته هیچ تردیدی نیست که اگر در جایی هم غفلت شود و روزنه ای از نوع دیگری از فرهنگ در جامعه باز شود (در قالب های پوشش ، آهنگ ، فیلم و...)که با خط مشی کلی نظامشان منافات دارد شدیدا با آن مقابله می کنند .

 مثال: برخورد شدید با پوشش اسلامی در اغلب کشورهای غربی از سوی دولت

نظام ایران هم در این مورد از نظام های دیگر مستثنی نیست.اما فرق ایران در این است که دولت حاکم ، کنترل فرهنگ  بر جامعه را بنا به دلایل متعددی مثل تهاجمات فرهنگی از سوی کشورهای قدرتمند ، سهل انگاری مسئولین ، عدم ارائه درست فرهنگ اصیل اسلامی ، نبود نوآوری و خلاقیت در انتقال فرهنگ اسلامی به نسل های جدید و.. در دست ندارند.این دلایل بصورت نرم، فرهنگ بیگانه را بر تک تک افراد جامعه تزریق می کند و آثار آن بر پوشش و حیا و ... در جامعه نمایان می شود.چون  رقیق شدن حیای کلی جامعه ( که نمونه بارزی از تغییر در فرهنگ جامعه و به تبع آن تغییر در اهداف سیاسی نظام می شود) به صورت باور و عقیده در افراد شکل می گیرد، بنابراین مقابله با آن بصورت فیزیکی و در زمان کوتاه به هیچ وجه اثربخش نمی باشد و متاسفانه می توان گفت تا ظهور ولیعصر(عج)  اصلا به هیچ وجه جبران پذیر نمی باشد!

16)   حال نظام جمهوری اسلامی با وضع موجود جامعه باید چه برخوردی داشته باشد: اعمال زور بر مردم و علی الخصوص جوانان در زمینه ارتقای فرهنگ اسلامی بدون مقابله با هجمه بیگانگان نه تنها دردی را دوا نمی  کند بلکه باعث افزایش بدبینی آحاد جامعه به نظام می شود.مصداق چنین عملی را می توان به مشک آب سوراخی تشبیه کرد که  آب از آن نشت می کند و صاحبش به جای یافتن سوراخ و ترمیم آن، مدام درونش آب می ریزد!

متاسفانه در زمینه ی فرهنگ در دولت هاشمی سخت گیری بیش از اندازه ای بر کشور وارد شد وبا نشان دادن چهره خشک از احکام اسلامی باعث دلزدگی طبقاتی از مردم از دین گردید. سپس در دوره خاتمی یکباره همه ی مرزهای فرهنگی کشور باز شد و دشمنان به راحتی به تاراج فرهنگ ایرانی-اسلامی پرداختند.در دوره احمدی نژاد نیز نبود کارهای کارشناسی و سردر گمی مسئولین در مقابل اوضاع نابسامان فرهنگی ، با دقت در واکنش های  ضد و نقیض و گاه و بیگاه مسئولین در مقابله با این مقوله، به وضوح مشاهده می شود.گویا دولت زورش فقط به دختر پسرهای جوان بیچاره ای میرسد که نه کاری برایشان در کشور وجود دارد نه موقعیتی برای ازدواج و تنها دلخوشی شان دنبال کردن مدهای غربی و شبیه کردن خود به بازیگران هالیوود و خوانندگان و پرسه زدن در خیابان هاست! البته اگر منصفانه بنگریم اندکی باید به عجز مسئولین حق داد چون همانطور که قبلا ذکر شد آبی که جناب خاتمی و وزیرانش سهوا یا تعمدا(!) ریخته اند سخت است که بشود دوباره برگرداند!!

در هر حال اصلی ترین وظیفه دولت در حال حاضر  مقابله با حمله دشمنان به جبهه فرهنگی کشور است  البته قبل تر باید این مسئولین متوجه وضعیت اضطراری فرهنگی کشور بشوند که به نظر می رسد تا رهبری بخواهد مسئولین را از خواب غفلت بیدار کند، امام زمان برای حفظ دین، خودشان دست به کار شوند...

* کارهایی مثل جمع آوری ماهواره ها با اعلام قبلی و فیلتر کردن سایت هایی که سنگر دشمنان است و در راستای آن جذاب کردن محتوای برنامه های تلویزیونی و پخش فیلم ها و سریال های جذاب خارجی و مخصوصا داخلی ( با سانسور کردن قسمتهایی که باعث از بین رفتن حیا و حرمت اسلامی می شود)  از  موارد مهم در این مقوله هست .

 *همچنین نظارت بر تولیدی های پوشاک سراسر کشور و مجوز اکران فیلم ها و سریال های تولید شده داخلی برای جلوگیری از تنزل حیا از سطح فعلی و تلاش برای افزایش تدریجی آن در جامعه.   

* اعمال نظارت و کنترل بیشتر به رعایت حیا بر شخصیت هایی که الگوی جوانان ایرانی هستند مثل  بازیگران،بازیکنان،اساتید و مخصوصا کارکنان صدا و سیما و حذف جدی افرادی از صداوسیما و سینما و باشگاه های ورزشی  که در زندگی شخصی از سطح حیای کم تری برخوردارند

*اجتناب  از تذکرات مستقیم و تند در  کوچه و خیابان و معابر عمومی  از سوی نیروهای دولت و نظام  بر افرادی با پوشش  و وضعیت ظاهری که حداقل حیای عمومی آن منطقه از کشور را دارا هستند

*مصوب کردن قانون پوشش و آرایش مخصوص برای دانشگاه های کشور (دانشجویان دختر و پسر )، کارکنان ادارات دولتی و مدارس وجدیت در اجرای آن.البته باید این کار بصورت کارشناسی شده و با دقت فراوان انجام شود تا هیچ گونه افراط و تفریطی صورت نگیرد. 

*تربیت اسلامی در مدارس از سطح دبستان توسط کارشناسان و برگزاری جلسات مشاوره با اولیای دانش آموزان و ارائه ی توصیه های راهبردی در افزایش عفت و حیای فرزندان از دوران کودکی

و صدها کار فرهنگی دیگر با صرف وقت و اندکی هزینه و بهره گیری از متخصصان می توان حیا و فرهنگ اسلامی را از سطح کودکان نهادینه کرد و به شکل باور درآورد.

در ضرورت یک کار اساسی همه جانبه  در راستای ارتقای فرهنگ اسلامی از سوی دولت و نظام، توجه به این نکته کافیست که  والدین جوانان امروز که متاثر از فرهنگ غرب شده اند اغلب افرادی با باور های دینی بوده اند.اما در چند سال آینده نوزادانی متولد می شوند که جوانان امروز در نقش والدین آنان با همان فرهنگ غربی اقدام به تربیت آنها  می کنند!

اگر مسئولین از خواب  غفلت بیدار نشوند و برنامه ریزی اصولی در این زمینه نکنند،

وضعیت فرهنگ کشور ایران در بیست سال آینده چه خواهد شد؟؟!

+ نوشته شده توسط هدف در چهارشنبه چهارم خرداد 1390 و ساعت 13:31 |

یکی بود،یکی نبود.بیرون یکی از شهرهای کشورمون یه دانشگاه بود با کلی ساختمون و دانشکده های کوچیک و بزرگ.یکی از این ساختمونا یه خوابگاه شیک خصوصی با اتاق های پنج نفره بود که تقریبا جزء مجهزترین خوابگاه های اونجا محسوب می شد.

ناگفته نمونه که گرفتن معرفی این خوابگاه یه کم سخت بود باید یه هفته ای جلوی امورخوابگاه ها لحاف تشک مینداختی و بسط می نشستی تا بتونی معرفی  بگیری.البته بودند بچه هایی که مشمول بند "پ" می شدند و در عرض چند دقیقه کلید خوابگاهو تحویل می گرفتند!

 مالک این خوابگاه یه آقایی به نام مش مراد بود.مش مراد آدم بدی نبود.فقط بعضی وقتا وسوسه می شد تا یه کم شهریه ی خوابگاه رو بیشتر کنه! اما ساکنین خوابگاه خیالشون راحت بود آخه رئیس این دانشگاه یه مرد مهربون و با انصاف بود که همیشه به فکر دانشجوها بود و نمی ذاشت مش مراد شهریه رو بیشتر کنه.مش مراد که می دید با این شهریه نمی تونه زیاد منفعت کنه یه روزی به فکر شش نفره کردن اتاق ها افتاد! به همین خاطر موقع شروع ترم جدید خودش یه چند نفر از دانشجوها رو بیشتر از ظرفیت خوابگاه ثبتنام کرد.صدای این ماجرا که بلند شد به تبع اون، بچه ها اعتراض کردند،رئیس مهربونه معاونش رو سریع فرستاد تا این مشکل رو حل کنه و به قول معروف ختم به خیر کنه! معاون اولش خواست اون عده ای رو که  مش مراد اضافی ثبتنام کرده از خوابگاه بیرونشون کنه اما از قضای روزگار بیشتر اونا پارتی کلفت داشتند و عملا اینکار غیرقابل انجام بود! ماجرا روز به روز پیچیده تر می شد تا اینکه زبون چرب و نرم آقای معاون به دادش رسید و طی ایراد سخنانی، عاجزانه از بچه ها خواهش کرد که این ترم رو تحمل کنند و رگ گردنش رو گرو گذاشت که دیگه از این به بعد نمی ذاره یه چنین اتفاقایی تکرار بشه!

تا یادم نرفته بگم این خوابگاه یه نگهبان خیلی چاپلوسم داشت که فقط به فکر منافع خودش بود.معاون هم اونو خوب می شناخت و بهش یواشکی سپرده بود هرکی که سر شش نفره شدن بعضی اتاق ها خواست اعتراض بکنه اسمش رو به حراست دانشگاه رد کنه! سر این قضیه هم عذر یکی دو نفر از این بچه های به قول معروف عدالت خواه و معترض رو از خوابگاه خواستند و ستاره دارشون کردن.

خلاصه با هر زور و خواهشی که بود این ماجرا ختم به خیر شد

از طرفی رئیس مهربونه که حسابی از دست مش مراد کفری شده بود،این موضوع رو بهانه کرد و به زور خوابگاه رو ازش خرید و به اسم خودش کرد!

تا این خبر به گوش ساکنین خوابگاه رسید،همشون کلی خوشحال شدند و از جناب رئیس به خاطرحمایت هایی که کرده بود تشکر کردند و باخیال راحت به خونه هاشون رفتند تا تعطیلات تابستونی رو پیش خونواده هاشون بگذرونن.

با اومدن ماه مهر  دردسر دانشجوهای قصه ما هم هم شروع شد. ولی این دفعه نگران خوابگاهشون نبودند آخه همه اونایی که قبلا اونجا بودند و دوباره می خواستند تو اون خوابگاه بمونند  با ریختن یه مقدار کم از شهریه ، جای خودشون رو رزرو کرده بودند.اما وقتی که هر کدوم از بچه ها  وارد ساختمون امورخوابگاه ها می شد تا کل شهریه رو پرداخت کنه و معرفی رو تحویل بگیره، با چهره عبوس بیرون می اومد،بله درست حدس زدید آقای رئیس و بعبارتی صاحب جدید خوابگاه بیست درصد رو شهریه ها کشیده بود!

این قیافه عبوس دانشجوها وقتی دیدنی تر شد که وارد اتاقاشون شدند! آخه یه تغییراتی هم تو اتاقا رخ داده بود .به همه ی اتاقا یه تخت دیگه اضافه کرده بودن!اما دیگه کاری از دست بچه ها ساخته نبود،بچه ها هنوز ماجرای اون چندنفر اخراجی رو فراموش نکرده بودند واسه همین ترجیح دادن بی سر و صدا بشینند تو اتاقاشون و اینکه همیشه تو خاطرشون بمونه که معاون دانشگاهشون رگ گردن نداره! آقا رئیس مهربونه  هم که ...!

روزگار سپری می شد و هرسال ظرفیت پذیرش دانشجوها چندبرابر! آقای رئیس هم که می خواست یه جورایی بار این همه دانشجو رو از  دوش وزارت علوم برداره ، تقاضای جذب دانشجوی بیشتر رو کرد.

دوباره سال تحصیلی جدید فرا رسید. این دفعه مثل اینکه بازم از خوابگاه قصه ما یه بوهایی می اومد.این سری آقا رئیسه و معاونش یه خواب تازه دیده بودند و همه جا گفته  بودند که خوابگاه رو فقط به یه سری از بچه های جدید کارشناسی ارشد میدند.تا این خبر پخش شد سر و کله ی مشمولین بند "پ"هم پیدا شد. اونا  پیش معاون می رفتند و با یه نامه کارشون حل می شد.بعضی از پارتی ها به قدری کلفت بودن که می شد معرفی 6 نفر رو با اون گرفت! بقیه بچه ها هم طبق معمول سلاحی به جز اشک و آه و التماس نداشتند تا بلکه بتونند دل این رئیس و معاونش رو نرم کنند و ازشون نامه بگیرند.اما دیگه کار از کار گذشته بود و مشمولین بند "پ" همه خوابگاه رو تحت تسلط خودشون در آورده بودن!البته  معاون باهوش قصمون به فکر اذهان عمومی هم بود و واسه اینکه  موضوع دادن خوابگاه به ارشدها دروغ از آب در نیاد،؛چند نفر از بچه های ارشد  رو به عنوان نفر هفتم به چندتا از اتاقا معرفی کرد! از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون که بیست درصد دیگه هم رو شهریه خوابگاه اضافه شده بود!

خلاصه این شد که چون هرکی که تو این خوابگاه زندگی می کرد، مشمول بند "پ" بود، اسم اونو " پارتی داران" گذاشتند.

فکر کنم بهتر باشه قصه مون رو  قبل از اینکه همه ی اتاقها 7نفره ، 8نفره و ... ! بشه، تموم کنیم و به تحلیلش بپردازیم:

 

وضعیت مدیریتی این دانشکاه و خوابگاه تنها قطره ای از دریای بیکران ساختار اداری ماست.تغییر دادنشم امکان پذیر نیست.علتش هم ساده هست. تا وقتی کار یه سری افراد مسئول یا نزدیکانش گیر همدیگه باشه مجبورن هوای هم رو داشته باشند و این رابطه یواش یواش مثل سرطان تو بدنه جامعه نفوذ میکنه و هر روز رشدش بیشتر و بیشتر میشه.هرکدوم از مسئولا هم بخواد واقعا علیه این روند قیام کنه مثل امام علی ترور می شه.

البته شاید شما که تو سن جوونی هستی  و مشکلات زندگی رو تجربه نکردی ادعا کنی که وقتی مسئول یه جایی شدی جلوی این ساختار محکم وایسی! اما من تردید دارم که شهامت این کار رو داشته باشم!چون فعلا خودم بدم نمیاد تو جاهایی که کارم درست نمی شه یه پارتی از یه جایی جور کنم و کارم رو راه بندازه.اما حالا که تو خیلی رو تصمیمت مصممی ، باید  ادعات رو لااقل پیش خودت ثابت کنی! درسته که الان مسئول و مدیر جایی نیستی اما باید از همین امروز کاری بکنی که  مدیون هیچکس نباشی تا فردا که کاره ای شدی مجبور نشی با استفاده از بند "پ" از خجالت طرف در بیای!

+ نوشته شده توسط هدف در سه شنبه سیزدهم مهر 1389 و ساعت 11:58 |

 "بسم الله الرحمن الرحيم                                                   
تشكيل بسيج در نظام جمهوري اسلامي ايران يقينا از بركات و الطاف جليه خداوند تعالي بود كه بر ملت عزيز و انقلاب اسلامي ايران ارزاني شد.
در حوادث گوناگون پس از پيروزي انقلاب خصوصا جنگ‚ بودند نهادها و گروه هاي فراواني كه با ايثار و خلوص و فداكاري و شهادت طلبي‚ كشور و انقلاب را بيمه كردند. ولي حقيقتا اگر بخواهيم مصداق كاملي از ايثار و خلوص و فداكاري و عشق به ذات مقدس حق و اسلام را ارائه دهيم‚ چه كسي سزاوارتر از بسيج و بسيجيان خواهند بود! بسيج شجره طيبه و درخت تناور و پرثمري است كه شكوفه هاي آن بوي بهار وصل و طراوات يقين حديث عشق مي دهد. بسيج مدرسه عشق و مكتب شاهدان و شهيدان گمنامي است كه پيروانش بر گلدسته هاي رفيع آن‚ اذان شهادت و رشادت سر داده اند. بسيج ميقات پابرهنگان و معراج انديشه پاك اسلامي است كه تربيت يافتگان آن‚ نام و نشان در گمنامي و بي نشاني گرفته اند. بسيج لشكر مخلص خداست كه دفتر تشكل آن را كه همه مجاهدان از اولين تا آخرين امضا نموده اند.
من همواره به خلوص و صفاي بسيجيان غبطه مي خورم و از خدا مي خواهم تا با بسيجيانم محشور گرداند‚ چرا كه در اين دنيا افتخارم اين است كه خود بسيجي ام... . "

متن بالا قسمتی از آخرين پيام امام خميني(ره) در آستانه سالگرد بسيج مستضعفين در تاريخ:2/9/67 است.بی شک اگر بخواهیم به بررسی نقش و عملکرد  بسیج بپردازیم، چه مقدمه ای بهتر از این جملات گهربار و ملکوتی می توان یافت؟

به راستی امام ما چقدر عاشقانه با بسیجیان نجوا می کند! امامی که  دنیا شیفته ی روح و اندیشه ی  اوست و نماد واقعی انسان کامل این دوران محسوب می شود،خود به بسیجیان غبطه می خورد و همین بهانه کافیست تا در مقام مقایسه ،بسیجی واقعی را با ویژگی های یک انسان کامل بسنجیم.

نکته ی بارزی که از فرمایشات امام(ره) از بسیج ملاحظه می شود بحث از اخلاص است! تاکید ایشان به اخلاص به این خاطر است که  در زمان جنگ بسیجیان مخلص بودند که بدون عضویت در هیچ نهاد و گروهی و بدون هیچ چشم داشتی از انقلاب، به صورت خودجوش و گمنام به میدان جنگ آمدند و به آغوش مرگ شتافتند.

اینک امام راحل و شهدا در بین ما نیستند و نوبت ماست که به وصایای  این عزیزان جامه عمل بپوشانیم. در این راستا برای آنکه  بسیج همچنان لشکر مخلص خدا باشد،نباید در عضویت آن هیچگونه زور و منافع شخصی لحاظ شود.هرکه عاشق صدیق خدا باشد خود با شور و شوق وارد مدرسه عشق می شود و سختی هایش را به جان می خرد.بسیجی به تعبیر امام کبیر(ره) باید عاشق اسلام باشد  و با شجاعت و آگاهی اش جبهه ی جنگ را در هر زمان تشخیص دهد و  دشمن را مایوس کند. آنچه به بسیجی نیرو می بخشد تا در میدان جنگ در برابر همة سلاح های شیطانی و اهریمنی با دست خالی ایستادگی کند، اندیشه و ایمان او است. ایمان به این که این جهان با همة پهناوری و عظمت خود با ارادة الهی اداره می شود .در نظر امام(ره) بسیج باید جایگاهی باشد که مردم جامعه اسلامی را به سمت کامل شدن  و قرب الهی و افزایش بصیرت سوق دهد ، بسیج نباید منحصر در یک نهاد باشد و کار آن نیز نباید تنها نظامی یا انتظامی صرف  باشد بلکه باید تجلی حضور دائمی مردم در سرنوشت خود باشد که در هر شرایط متناسب با آن بروز و ظهور می کند. اطاعت از ولايت فقيه و تبعيت پذيري از رهبري نظام يكي از شاخص ترين ويژگي هاي بسيج است. بسيج تابع محض ولايت فقيه است و سعادت خود و جامعه را در پيروي از ولايت فقيه مي داند، زيرا از معمار انقلاب و موسس بسيج آموخته است كه «من به همه ملت، به همه قواي انتظامي اطمينان مي دهم كه امر دولت اسلامي اگر بانظارت فقيه و ولايت فقيه باشد، آسيبي بر اين مملكت وارد نخواهد شد.»

بی تردید دشمناني كه وجود بسیج را بر نمی تابند به این واقعیت رسیدند که بسیج از یک ساختار فراتر رفته و تبدیل به یک تفکر، یک مکتب و یک رویکرد شده است و اصلی ترین رسالت ما اینست که  نگذاریم کوچک ترین خدشه ای بر این تفکر وارد شود.

در اینجا یک سوال کلیدی مطرح می شود:آیا به واقع امروز همه اعضای بسیج لشکریان مخلص خدا هستند و اینکه در جامعه ی امروز سیاست های اعمال شده بر تشکیلات بسیج تا چه اندازه توانسته فضای اخلاص و عشق وایثاررا ایجاد کند؟

متاسفانه تعدادی از سیاستگزاران نظام به درستی به مفهوم سخنان پرگهر امام(ره) در مورد بسیج  پی نبردند.اگر امام فرمودند باید به تعداد جوانان این مملکت  ارتشی و بسیجی باشد،مطمئنا با توصیفی که از بسیج داشته اند منظورشان این نبوده است که با در نظرگرفتن انواع سهمیه ها و صدور کارت فعال جهت استفاده از مزایا و  استخدام و ...،افراد جامعه را متمایل به عضویت در بسیج کنند!

قطعا بیشتر تاکید امام(ره) برای گسترش فرهنگ بسیجی ، به سمت مسئولین بر می گردد.سیاست های فرهنگی کشور  باید به گونه ای باشد که شان و تقدس بسیج را از نو احیا کند و به معنی واقعی کلمه پایگاه های بسیج را معراجگاه عاشقان قرار دهد.در این راستا بسیجیان درصحنه  هم رسالت خطیری بر دوش دارند.مگر غیر از این است که اخلاق و فرهنگ بسيجي ، سبقت در ميادين خطر، جهت دفاع از ارزش‌ها و عقب نشيني در كسب مقام و غنايم است؟بسیجی  که می خواهد در سرای آخرت شرمنده امام راحل و شهدا نگردد وظیفه دارد همانند رزمندگان دفاع مقدس هر لحظه آماده باشد و هر روزش را صرف افزایش آمادگی و خودسازی کند،.آموزه های اخلاقی ائمه معصومین و مخصوصا نهج البلاغه را سرلوحه زندگی خود قرار دهد  تا بتواند تکلیف خود را در میدان جنگ نرم که جنگیدن در آن کاری بس  دشوارتر از جنگ نظامی است ، به نحو احسن انجام دهد.

شاید اگر موشکانه به وضیت کنونی جامعه دقت کنیم در می یابیم که امروزه یکی ازاصلی ترین  نقاط ضعف برخی از اقشار مذهبی نداشتن تعامل مناسب و درست با مردم است.متاسفانه اکثر مردم ، بسیجیان را با لباس و ریش و چفیه می شناسند و کمتر کسی هست که به یک فرد  خوش اخلاق و فداکار  عنوان بسیجی بدهد! افرادی که احساس دینی در برابر انقلاب دارند و دلسوز نظام هستند باید هرچه سریعتر علل چنین طرز فکری را ریشه یابی کنند تا افرادی که واقعا با اخلاص و بدون در نظر گرفتن منافع خاص و تنها به خاطر احساس تکلیف ،به تعبیر امام وارد مکتب شهادت می شوند، مورد هجمه تهمت ها و طعنه های یکسری از افراد بی اطلاع و غافل قرار نگیرند ومسیری هموار برای ایفای رسالتشان فراهم شود.

باید مسئولین در نظر داشته باشند که اخلاص مانند مرواریدی در صدف  به ندرت در کسی پیدا می شود .البته  شاید اگر بر اساس توصیف های امام از بسیج، به عضوگیری اقدام شود،از لحاظ کمیت در اعضا دچار افت میشود اما کیفیت این عده، راه را برای جذب  افرادی که استعداد عروج را در وجود خود دارند باز می کند.در دوران دفاع مقدس  شاهد  افرادی همچون چمران ها، باکری ها و همت ها بودیم که در جبهه های جنگ به عنوان فرمانده و لیدر، خلوص و تقوا را در حد اعلا به نمایش گذاشتند. صفای باطن این شهیدان بود که در سایر رزمندگان اثر گذاشت و در سایه ی نور وجودشان توانستند ره صد ساله را یک شبه بپیمایند.

امروز نیز باید خط و مشی شهیدان را سرلوحه ی کار خود قرار دهیم و به جای توجه به کمیت ،به  تقویت نیروهای ارزشی بپردازیم تا الگوی مناسبی از بسیجیان در بطن جامعه از هر صنف و قشری متولد شوند وراهبر و راهنمای  سایرین گردند.واقعا جای بسی تاسف است که عده ای از جوانان به خاطر معافیت چند ماهه سربازی،اقدام به عضویت در بسیج نمایند! حقیقت اینست که جوان بسیجی  به صورت داوطلبانه اقدام به آموزش های نظامی و رزمی  می کند ودر زمان تهدید نظام تنها این افراد هستند که با جان  و دل از مرزهای ایران اسلامی دفاع می کنند و نقشی سازنده ایفا می کنند. قرآن کریم  صراحتا در آیه 66 سوره انفال فرموده است که "...اگریکصد نفر بااستقامت از شما باشند،بر دویست نفر پیروز می شوند...".و در انتهای آیه آمده که علت این پیروزی  بخاطراینست که آنها(دشمنان) نمی فهمند!به رو شنی با استفاده از این آیه می توان دریافت که رابطه نزدیکی میان نفهمیدن و شکست خوردن وجود دارد.تا  افرادی که به عضویت بسیج در آمده اند، ندانند که برای چه عضو شده اند و رسالت خود را نفهمند بی شک نه تنها عضویتشان بر امنیت و پاسداری نظام کمک نمی کند،بلکه در مواقع سرنوشت ساز بیم آن می رود که حضورشان نتیجه عکس دهد و بر مشکلات جامعه اسلامی همچنان که امروز در جبهه جنگ نرم گریبان گیرمان است ، بیافزاید.

امید است عنایات ولیعصر (ارواحنافداه) بیش از پیش متوجه نظام و انقلاب ما باشد و بسیجیان غیور و آگاه در جهت سرافرازی کشور و انقلاب ، عزم خود را بیشتر از پیش جزم کنند و با اصلاح سیاست های کنونی مسیری جهت عینیت بخشیدن به فرمایشات امام (ره) و مقام معظم رهبری ایجاد نمایند.

+ نوشته شده توسط هدف در دوشنبه پنجم مهر 1389 و ساعت 9:17 |

یکی از مطالبات رهبری  تاکید بر داشتن بصیرت در مسائل پیرامون رویدادها و وقایع رخ داده در کشور است و طبق روال مرسوم برای مدتی مسئولان و نخبگان  موضوع مباحث و سخنرانی های خود را بر این محور معطوف میکنند . برای شروع بررسی این مفهوم،  باید نگاهی کلی به ابعاد مسائل و اتفاقات  درچند ماهه اخیر انداخت که از دلخراش ترین و سخیف ترین  آنها  می توان به  پاره شدن عکس بنیان گذارانقلاب در تجمع دانشگاهی جنبش سبز و بی حرمتی و هتک حرمت به امام حسین و ولایت فقیه در روز عاشورا توسط عناصر ضد انقلاب ومخالف  نظام جمهوری اسلامی  در تهران اشاره نمود. بروز این بی حرمتی ها به اندازه ای دور از ذهن بود که  هرگز باور نمی شد  دشمن در جنگ نرمی که شروع کرده بود به این صورت بی شرمانه ، جسارت کند و ناب ترین ارزش ها و میراث اسلام و انقلاب را نشانه گیرد. در عین حالیکه  نباید نقش سران فتنه و بازیگردان های پنهان اغتشاشات را در بسترسازی و مهیا ساختن فرصت اجرای چنین نقشه ی شومی  نادیده گرفت ،اما باید متذکر شویم بسترسازان داخلی این حوادث  که بی شک   سالیانی از عمرشان  را در هیئات عزاداری برای مظلومیت امام حسین(ع)  گریستند و در انتخابات با شعار رهروی خط امام وارد صحنه رقابت شدند، از اتفاقات اخیر شرمگین و متاثرند. به عبارت دیگر می توان چنین گفت که موسوی وقتی قدم در این ناکجاباد میگذاشت ، شاید گمان این را داشت که راه پر فراز و نشیبی را در مقابل دارد ولی هیچگاه در ذهنش نمی گنجید که آخر این راه خطرناک به پرتگاه ختم شود!

شاید از یک جهت بتوان سرنوشت موسوی را با ماجرای حر در قضیه عاشورا مقایسه کرد.حر نیز زمانی که در مقابل امام زمانش ایستاد  باور آن را نداشت که این کارش مقدمه ای  بر جریان روز عاشورا خواهد بود.اما حر یک تفاوت بارز با موسوی داشت، اینکه اگرچه ایمان استواری نداشت اما  از دو خصیصه ی پرارزش آزادگی  و مردانگی بهره مند بود! و به واسطه ی این دو خصلت توانست  در چند قدمی سقوطش، توبه کنان و پشیمان به آغوش امام خویش بازگردد و سعادت اخروی را از آن خود کند. آری  بزرگ ترین ضعف  مهندس موسوی  ترسو و بزدل بودنش  است، ضعف شخصیتی که همگان در ایام قبل از انتخابات  در مناظره  با رئیس جمهور وقت بدان پی برده بودند!  ناتوانی در بیان مواضع و برائت جستن از دسیسه های  دشمنان و نداشتن  جرئت اقرار به اشتباهات پیاپی، حاکی  از این حقیقت آشکار است که متاسفانه  مدعی اصلاحات اساسی در وضعیت کشور و رهبر سبز پوش عده ای  فریب خورده ، ذره ای  از مردانگی و شجاعت در وجودش نیست و با کمی تامل به این نکته می رسیم که  نشناختن جایگاه ولایت فقیه و از یاد بردن  عنایات بی انتها و  گذشت و بخشش رهبر عظیم الشان انقلاب یکی از تبعات و آثار این ضعف مهلک در شخصیت موسوی است.

حال اگر به مفهوم بصیرت بازگردیم می توانیم  نقش آنرا در جهتگیری ها و مواضع افراد جامعه بررسی کنیم. توجه به عملکردها و موضعگیری ها چه قبل از انتخابات و چه بعد از آن موید  آنست که یکی از مهم ترین علل انحراف و نداشتن عکس العمل مناسب ، ضعف در بصیرت و قوه ی تحلیل درست مسائل است و متاسفانه شاهد هستیم که این ضعف در همه ی اقشار جامعه از  بازاری و دانشگاهی و بسیجی تا مسئولان رده بالا و نخبگان سیاسی و روحانیون را برگرفته است.

کم بصیرتی در نخبگان گاها به این صورت جلوه می کند که برخی به واسطه ی عناد و لجبازی با یک فرد و یا گروه، خود جزو بستر سازان و عاملین جو متشنج کشور میباشند.از طرفی برخی از سیاسیون تندرو  تا می بینند  شخصی پای خود را کج گذاشته است ، با ایجاد جو سنگین انتقادات و سرکوبگری ها و بدون توجه به عواقب کار ، باعث زاویه گرفتن کامل آن فرد می شوند و زمینه ی سقوط آن را مهیا می کنند. در این بین دسته ای نیز به انفعال کشیده شده اند و عادت کرده اند همواره  دست روی دست بگذارند و صرفا نظاره گر جریانات باشند و تا رهبر  وارد میدان نشود و باهشدارها و روشنگری ها آنها را از خواب غفلت  بیدار نکند، هیچ واکنشی  نشان نمی دهند.

 بی بصیرتی نخبگان در این وقایع  منجر شد رهبری سر هر موضوعی مستقیما خودشان به بیان و تشریح مسائل بپردازند راه حل ها را ذکر کرده و حق و باطل را  جدا کنند و نخبگان و مسئولین در مقابل این روشنگری ها ، صرفا  شروع به سخنرانی ها و نوشتن مقاله ها یی کردند که تکرار همان حرفهای رهبری بود  با توضیحات اضافی ، که اصل بیانات  بسیار شیواتر از آن رو نوشت ها بود. البته این شرح احوال اکثر افراد ولایتی و معتقد است و با این توصیفات باید به حال افراد غیر معتقد گریست!

از سوی دیگر جا دارد  به عده ای اشاره کنیم که با وجود  اینکه عمل قبیح منافقان و دشمنان در روز عاشورا و هتک حرمت و پاره کردن عکس امام راحل کاملا واضح و آشکار بود و محکوم کردن آن  نیاز  به بصیرت خاصی نداشت،اما متاسفانه این گروه فریب توجیهات و نیرنگ های سران فتنه و رسانه های خارجی را خورده اند.افرادی که به عینه شاهد   دسیسه های دشمن بودند اما همچنان چشمان خود را فرو بسته اند و خود را  به خواب زده اند و  این مسائل را توطئه ای از جانب نظام علیه جنبش سبز  می دانند ! ضمن تحسین  ذهن خلاق این دسته باید خطاب به آنها  این نکته مهم  را متذکر شد که با شناختی که از مسولین وجود دارد و عملکرد چند سالشان موید آنست که این گونه سیاست بازی ها (با چشم پوشی از ماهیت باطل آن) از نخبگان کشور امری بعید و غیرقابل باور است .چه اینکه این حیله و مکرها مختص صهیونیسم هایی است که هوش و استعداد خود را در عرصه ی سیاست  به کار بستند و زیرکانه از هر فرصتی برای نیل به اهداف خود بهره می برند.نمونه هایی مانند واقعه ی 11سبتامبر و قدرت های دست نشانده ای مثل صدام و القاعده و...که خودشان مجریان این طرح ها و سناریوهای از پیش تعریف شده  بودند ،همگی گویای این حقیقت است که زیرکی رؤسا و سران کفر  در راه باطل با توجه  به  نسلشان که به همان قوم مشهور بنی اسرائیل بر می گردد و قرآن به کررات از مکرها و حیله هایی که در طی اعصار گذشته به کار برده اند یاد میکند، بیشتر از نخبگان سیاسی کشور ماست.

نخبگانی که تا به امروز زیر لوای پرچم مقدس جمهوری اسلامی ماهیت اصلی خود را پنهان کرده بودند و حوادث اخیر فرصتی برای برملا شدن هویت واقعیشان در برابر مردم آزاده ایران شد.افرادی عنود و لجوج که دچار توهمی بس عمیق شده اند و خود را در جایگاهی می بینند که مقام عظمای رهبری را که با عنایات ویژه ی حضرت بقیة الله یک تنه در مقابل مکر و نیرنگ دشمنان و منافقان ایستاده است، نصیحت میکنند و راهکار ارائه میدهند! در آخر باید خطاب به این افراد متوهم و تنگ نظر گفت که اگر چنانچه  بخواهند این رویه ای که در پیش گرفته اند را ادامه دهند ، برای همیشه  بر چشم و دلشان مهر گمراهی زده خواهد شد و راهی برای بازگشت نخواهند داشت  و هر روز بیشتر از قبل در منجلاب ضلالت خود فرو خواهند رفت/

 

+ نوشته شده توسط هدف در چهارشنبه شانزدهم دی 1388 و ساعت 23:16 |

بی شک یکی از واقعیت های واضح و غیرقابل انکار در دنیای سیاست ، اعتراضات و انتقادهایی است  که به عملکرد حکومت ها وارد می شود. مسلما  اکثریت مخالفین را گروه هایی تشکیل می دهند که وابستگی چندانی به حکومت  روی کار آمده ندارند و یا آرمان ها و منافع خود را بیشتر در  جناح مخالف می بینند. شدت فعالیت های آنها نیز برمبنای سیاست و عملکرد دولت در برخورد با مخالفان و منتقدانش شکل می گیرد و  بازتاب بیرونی مخالفت ها متاثر از  میزان آزادی سیاسی آن نظام است.در این بین  نیروی جوان و بالاخص دانشجویان سهم عمده ای  در استحکام جریانات مخالف و یا موافق حکومت ها دارا هستند .

با نگاهی اجمالی به دوران 60 ساله ی حیات سیاسی ایران بی تردید این نکته نمایان می شود که زمان فعلی ما جزو کم نظیرترین دوران هایی است که بیشترین آزادی سیاسی را در اختیار جناح ها وجریان ها، علل الخصوص قشر دانشجو قرار داده است. همچنین وقایع و اتفاقات انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری و مواضع جناح ها وعملکرد نخبگان سیاسی نقش کلیدی و تعیین کننده ای در خط مشی دانشجویان و شکل دهی جریان ها ایفا کرد.انتخاباتی که بازندگان آن جریانی موسوم به سبز را به راه انداختند تا قسمتی از حمایت های سخاوتمندانه ی کشورهای غربی را جبران کنند و با خط دهی و آلت و ابزار قرار دادن دانشجویان ناآگاه و بی بصیرت به ناکجاآبادی هدایت می کنند   که خودشان نیز از سرانجامش بی خبرند.در این روزها هم به عینه مشاهده می شود که جیره خواران غربی  کمر همت بسته اند تا دانشجویان را با القای وارثان خون شهدای 16 آذر هر چه بیشتر به   منجلاب توطئه بیگانگان بکشانند.

و به راستی چقدر فاصله است بین مطالبات دانشجویان سال 32 با دانشجویان  طیف سبز!اگر 16آذر سال 32 سه یار دبستانی ما خون خود را پای نهال انقلاب جاری کردند و تنفر خود را از نفوذ بیگانگان و آمریکای استعمارگر به ایران اسلامی نشان دادند، امروز رهبران  جبهه ی سبز که همانا سران و فرماندهان فتنه ها و آشوبهای اخیر بودند و به دلگرمی پشتیبانی های بی دریغ و  آشکار منافقان و کشورهای غربی ، آنچه در توان داشتند در راه پایمال کردن حقوق ملت آزاده و عدالت طلب و به آشوب کشیدن تنها کشوری که تابه حال یک تنه در مقابل امپریالسم و صهیونیسم ایستاده است خرج کردند.

اگر آن روز قندچی، شریعت رضوی، بزرگ نیا جان خود را در اعتراض به سفر نیکسون، معاون رئیس جمهور آمریکا نثار کردند، امروز مدعیان دروغین رهروان امام راحل حتی حاضر نشدند در روز قدس فریاد انزجار" مرگ بر آمریکا " را سر دهند!

حال که با عنایات خاص ولیعصر (ارواحنا فداک)و بصیرت و شجاعت مقام عظمای ولایت (مدظله العالی)فتنه ها تا حد زیادی سرکوب گشته است، زخم خوردگان این ماجرا دنبال بهانه ای هستند تا به اختشاش و ناآرامی جو کشور و دانشگاه ها بپردازند و لبخند دشمنان اسلام را التیامی بر زخم هایشان بخشند .آری  آنان  همچنان در توهم و سرابی که ماهواره ها و شبکه های غربی ساخته اند به سر می برند  بی توجه به اینکه دانشجویان بسیجی بیدارند و با هشیاری و بصیرتی که تاکید موکد رهبر و مولایشان است تا پای جان در راه اعتلای انقلاب اسلامی ایستادگی می کنند و از قطره قطره ی خون شهیدان پاسداری می کنند.

اینک که در آستانه فرارسیدن روز  دانشجو هستیم،وظیفه ی  هر دانشجوی ولایی و حسینی اینست که  متحد شوند تا دست توطئه گران را کوتاه نمایند و با مواضع هوشمندانه ی خود ،تلنگری به اذهان خفته وارد سازند و متذکر شوند که  سه یار دبستانی ما 56سال پیش فدای کدام شعار و ایدئولوژی گشتند!

 

+ نوشته شده توسط هدف در چهارشنبه یازدهم آذر 1388 و ساعت 15:15 |

تنها کاری که می توانم برای احسان اعتماد عزیز،یار دبستانیم که چند روز پیش قربانی وضعیت افتضاح خوابگاه ها گشت انجام دهم،  تایپ نوشته زیر است تا شاید مسئولی بخواند و او را به تفکر وا بدارد!!!

                                            

تابستان هر سال برای کنکوری ها  ملتهب و هیجان انگیز است.تیر ماه  زمان کنکور است و بعد از آن انتظاری که گریبان دانش آموزان را می گیرد  اما شور و نشاط دانشگاه و دانشجو شدن این انتظار را شیرین می کند.با توجه به سیاست های وزارت علوم مبنی بر افزایش جذب دانشجو بدون توجه به ظرفیت دانشگاه و امکانات خوابگاهی ، تقریبا همه کنکور دهندگان مطمئن هستند که نهایتا از یک رشته ای قبول می شوند. و تنها  نگرانی بر سر رشته و دانشگاه است.خانواده های کنکوری ها نیز  همدوش با فرزندانشان منتظر می مانند تا ببینند سازمان سنجش چه سرنوشتی را برای فرزندشان رقم می زند.سرانجام اواخر تابستان این انتظار به پایان می رسد و زندگی جدیدی برای قبول شدگان رقم زده می شود.ورودی های جدید در زمان ثبت نام نیز حال و هوای مخصوص خود را دارند.آنها با هیجان و کنجکاوی خاصی بیشتر از اینکه به رشته خود اهمیت بدهند،به فکر خوابگاه و هم اتاقی های خود هستند.چقدر قیافه ی معصو می دارند زمانی که برای اولین بار وارد محیط خوابگاه می شوند!در یک لحظه کاخ آرزو هایشان فرو میریزد.آری این کاخ آرزوها بیشتر به ندامتگاه شبیه است تا خوابگاه!

اتاقی به اندازه قوطی کبریت و تا آنجایی که دیوار هایش اجازه بدهند تخت دو طبقه گذاشته شده است.شاید این اتاق پنجره ای نیز داشته باشد،که رنگ آمیزی شده است و در ذهنشان این سوال را ایجاد بکند که این پنجره به چه دردی می خورد؟ومطمئنا به فکر هیچکس نخواهد رسید که شاید یک روز این پنجره تنها راه فراریک دانشجوی ترم دو از حریق آتش باشد!

با این حال شور دانشجو شدن و در ردیف نخبگان کشور قرار گرفتن همه کسری ها و نبود های خوابگاه را برای مدتی برای ورودی ها بی رنگ و کم اهمیت جلوه می دهد.او با کلی آرزو و برنامه از کانون گرم خانواده جدا می شود و خوابگاه را به عنوان پناهگاهی مطمئن برای خود می پذیرد.شاید زندگی کردن در آن را سخت پندارد اما باز هم هیچگاه به ذهن و فکرش خطور نمی کند که شاید این پناهگاه عامل مرگ وی شود.او به مسئولین اعتماد دارد و می داند که شاید مسئولین به خاطر حجم زیاد دانشجویان و کمبود خوابگاه ها نتوانند امکانات رفاهی در حد زندگی یک انسان معمولی را فراهم آورند اما مطمئن است که مسئولین به زندگی آنها  همانند فرزندان خود ارزش قائلند و چه خوش بینند این ورودی های معصوم!

موضوع مرگ و میر دانشجویان بر اثر حوادث غیر مترقبه موضوع تازه و نادری نیست.دیگر اخبار منتشر شده ی این سوانح و تصادفات به حدی افزایش یافته است که کمتر کسی از شنیدن آن متعجب می شود.دانشجویان ناچارا پذیرفته اند که هیچ کس خود را موظف به اصلاح این مسائل نمی کند و  کاری جز توکل کردن به خدا از دستشان بر نمی آید.تا خونی ریخته نشود،تا دست وپایی نشکند و تا خانواده ای داغدار نشوند هیچ مسئولی  به جان  دانشجویان ارزش  نمی دهد و تنها جواب مسئول عالی رتبه وقتی که از آن در مورد نبود امکانات زندگی در خوابگاه ها انتقاد  میشود اینست که: خوابگاه جای زندگی کردن نیست جای درس خواندن است!!ویا با لبخندی به همراه  این جمله که مرگ حق است حس غریبی نا امیدی را به او القا می کند

و این سوال همیشگی دانشجویان است که  آیا این مسئولین راضی می شوند فقط برای یک روز فرزندان خود در این خوابگاه ها رها کنند؟

به راستی مسئولین منتظر چه هستند؟منتظر یک اتفاق؟یک حادثه دلخراش؟یک بی آبرویی؟

اینک ما دانشجویان آزاده با صدای بلند فریاد میزند:مسئولین دلسوز و زحمتکش! اتفاقی که منتظرش بودید رخ داد آن هم به دلخراشترین صورت ممکن.احسان عزیز خود را فدا کرد.او سوخت تا صدای دانشجویان  به گوش شما برسد.تا تلنگری به شما زده شود.امروز همه ی دانشجویان چشم های خود را به شما دوخته اند.اکنون  نوبت ماست که منتظر بمانیم.منتظر عکس العمل شما!

امید است تنها به نصب پارچه نوشته ی تسلیت و گرفتن یک مراسم عزاداری در مسجد مجلل دانشگاه بسنده نکنید.

 

+ نوشته شده توسط هدف در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 و ساعت 20:28 |

بی شک در عصر حاضر هر کشوری خواهان استقلال در تمام زمینه های سیاسی ،فرهنگی،اقتصادی و... می باشد.این امر گاها به ضرر کشورهایی از جمله آمریکا می شود که هدفی جز حاکمیت بر جهان ندارند و این استقلال،  مانع رسیدن آنها به اهداف و منافع بین المللی شان می  شود.در این صورت همه ی قدرت های غربی عزمشان را جزم کرده و به تهدید و مانع تراشی در جهت تضعیف  کشور استقلال طلب و عدالتخواه می پردازند.این تهدید به اقسام  مختلفی بروز و ظهور می کند. ممکن است آن کشور  تحریم  شود و یا در بعضی مواقع  با لشکرکشی و  به کار بردن انواع تجهیزات و سلاح های جنگی و به عبارت دیگر جنگ سخت، تمامیت ارضی آن به خطر افتد.نتیجه ی این نوع تهدید کشته شدن انسان ها و تخریب اماکن و ساختمان ها و... است.بنابراین ابعاد نفوذ دشمن مشخص است و پیشروی نیروهای متجاوز قابل اندازه گیری است.

اما در مواقعی دشمن به این نتیجه می رسد که با جنگ نظامی نمی تواند به اهدافش دست یابد.در این صورت نخبگان و سیاسیون جمع شده و با توجه به ویژگی ها ، اعتقادات و فرهنگ حاکم بر کشور هدف، شروع به ارائه و بررسی راهکارهایی در جهت استحاله ی فرهنگی –سیاسی مردم آن کشور می کنند.امروزه این نوع تهدید و تجاوز به جنگ نرم شهرت یافته است.البته ماهیت جنگ نرم مخصوص این عصر و زمان نیست بلکه از همان دوران صدر اسلام ،امامان معصوم  با این تهدید ها روبه رو بودند.یک نمونه از آن را می توان   به سر نیزه کردن  قرآن ها  در جنگ صفین اشاره کرد که وقتی معاویه فهمید  که توان مقابله با لشکریان امام علی (ع) را ندارد،با این ترفند  در لشکر امام تفرقه انداخت و بدون هیچ گونه درگیری فیزیکی ،جنگ را به نفع خود تمام کرد.

از ویژگی های بارز جنگ نرم می توان به تحریک افکار عمومی توسط دشمن  در جهت  نافرمانی های مدنی و شبه اندازی در اعتقادات و باور های مردم نسبت به دستاوردها و ارزش های کشور  اشاره نمود .معمولا این تاثیر گذاری و القائات به نحوی بسیار آهسته و خاموش به افکار و ذهن ها تزریق می شود .به همین خاطر  اغلب مسئولان و حاکمان کشور زمانی متوجه این تهدید بر کشور خود می شوند که کار از کار گذشته است و خسارات جبران ناپذیری بر اندیشه و احساسات مردم وارد شده است . تبعات این استحاله و انحراف  فقط دامن گیر عوام الناس نیست بلکه می تواند افکار  و عقاید علما و مدیران  و نخبگان را مورد تهدید جدی قرار دهد و به تبع  موجب خسارات جدی تری بر هیکله ی نظام گردد.در جنگ نرم دشمن با توسل بر نیروی عظیم رسانه ها و فضای گسترده ی  اینترنتی ،واقعیات و دروغ را چنان به هم می آمیزند که فهمیدن حقیقت کاری بس دشوار است. هویت و مقبولیت نظام دچار بحران های جدی می شود و با اینکه این نوع جنگ هزینه ی کمتری را بر دشمن در پی دارد اما آثار و تبعات آن موثرتر و گسترده تر از جنگ سخت است.

یکی از کشورهایی که به صورت مداوم از دیرباز مورد  حمله ی نرم  قرار  گرفته است ،ایران است. تشخیص حمله ی نرم علیه  کشوری مانند ایران، مستلزم هوشمندی نخبگان  کشور است .این نخبگان فقط شامل مجلسیان و هیئت دولت نمی باشد بلکه نقش موثر مقابله با این تهدید را دانشگاهیان و صاحب نظران در عرصه ی فرهنگی و سیاسی بازی می کنند.

از این روست که رهبر معظم  انقلاب اسلامی (مدظله العالی )با هوشمندی تمام  به بررسی ابعاد این جنگ علیه کشورمان پرداخته اند و در این بین  اساتید دانشگاهی را فرماندهان جنگ نرم و دانشجویان را افسران جوان این جبهه نامیده اند. علت این نامگذاری همان طور که خود حضرت فرمودند  اینست که این قشر هم بصیرت و فکر و عمل دارند و هم در صحنه اند و در چارچوب کار می کنند.با این تعابیر به نظر می رسد دانشگاه یکی از مهمترین صحنه های رویارویی با دشمن نرم  به شمار می رود.

اساتید دانشگاهی که نقش فرماندهی را بر عهده دارند باید با دید باز به روشنگری مسائل مختلف بپردازند و با ایجاد روحیه ی  نشاط  و امیدواری و فرصت آزاد اندیشی در جوانان و به تعبیر دیگر ،افسران ،محیطی فراهم آورند که دانشجویان با ذهن باز به تحلیل وقایع بپردازند و  زیر نظر نخبگان شبهات ذهنی خود را مرتفع نمایند.

با توجه به بیان امام خمینی (ره) که فرمودند:«ولایت فقیه استمرار حرکت انبیاست.»  باید مردم در هر طیف و گروهی که هستند این را در نظر بگیرند که اصلی ترین راه مقابله با جنگ نرم ، توجه و اطاعت به فرمایشات گرانقدر رهبر فرزانه ی انقلاب می باشد. التزام عملی به بیانات و فرمایشات رهبری در حقیقت چنگ زدن به عروة الوثقی و صفینة النجاتی است که در مقابل هیچ طوفانی انحراف نمی یابد و ضربه نمی بیند.

+ نوشته شده توسط هدف در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 و ساعت 14:15 |

                                             

 با اینکه بیشتر از دو ماه از انتخابات میگذرد و مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری به پایان رسیده است ،ولی هنوز جو کشور ، مسئولان و نخبگان درگیر حواشی آن هستند. به نظر میرسد علاوه بر دشمنان نظام و کشورهای بیگانه ،در داخل کشور هم برخی جریانات نه تنها کمکی در به اتمام رساندن و ختم به خیر شدن این موضوع  نمیکنند بلکه از هیچ سرمایه ی خود ،خواه آبرو باشد و خواه ثروت و یا هرچیز دیگر در استمرار این فضا فروگذار نیستند. اکثر نخبگان اعلام کرده اند که گردانندگان اصلی و محرکان واقعی اتفاقات اخیر هنوز مورد بازجویی قرار نگرفته اند.در این بین برخی از محرکان قضایای اخیر ،ذهن سیاسی خود را به کار انداخته اند و به این نتیجه رسیده اند که فعلا بهترین کار جبهه گیریست و به نفعشان است  تا مدتی در لاک خود فرو بروند و به ایراد بیاناتی که ظاهرا به ولایت مداری توصیه میشوند بپردازند و به گونه ای این نقش خود را بازی میکنند که اگر کسی فراموشی بگیرد و موضعگیری های ایشان را قبل و بعد از انتخابات از یاد برد، این افراد را دلسوزانی  تصور میکند که علاوه بر اینکه به هیچ وجه منافع نظام را به منافع خود ترجیح نمیدهند، بلکه در این راه حاضر به جان فشانی و فدا کردن آبروی  سی ساله ی خود و کارنامه ی درخشانشان هستند!!!

در اینجا این سوال به ذهن میرسد که آیا واقعا این افراد سرشان به سنگ خورده است یا ...؟!

کلمه ی نخبه از جمله واژه های پرکاربرد در این ایام است.آنچه که مصلم است نخبگان جامعه صرفا بر فعالین عرصه های سیاسی و صاحبان مقامات و مناسب کشوری شامل نمیشود و گروه بزرگی از آنان را دانشجویان تشکیل می دهند.متاسفانه به دلیل سوءاستفاده ی برخی جریان ها و بی توجهی مسئولین این طیف از جامعه متحمل بحران های جدی و گاها جبران نا پذیر شده اند و در حال حاضر هیچ نهاد یا مسئول به اصطلاح دلسوزی  به فکر این قشر حساس و آسیب پذیر جامعه نیست.اینکه یک گروه کوچکی از دانشگاهیان آگاهانه و با برنامه ریزی آلت دست بیگانگان  و عروسک خیمه شب بازی دشمنان نظام گشته اند دلیل بر جامعیت این موضوع به کل دانشجویان و نادیده قرار گرفتن احساسات  جمع عظیم جوانان پاک و حقیقت پرست و عدالت خواه نمی شود.

امروز به عینه می بینیم به لطف افشاگری های بی اساس و سخنرانی ها و اظهار نظرهای آکنده از طعنه و کنایه و همچنین لجبازی ها و اقدامات عجولانه و بدون پشتوانه ی فکری صاحبان قدرت ، اکثر قریب به اتفاق مردم علی الخصوص جوانان در یک سر در گمی و افسردگی قرار گرفته اند و متاسفانه تنها اقدام مسئولین سرپوشگذاری و متمایل ساختن اذهان به دیگر مسائل جامعه می باشد.

مطمئنا عدم توجه به جوانان و دانشجویان که  از یک سو پدران و مادران آینده  ی کشور به حساب می آیند و نقش تربیتی نسل بعدی نظام را بر عهده دارند و از سوی دیگر نقش غیر قابل انکار این پتانسیل عظیم به عنوان بدنه ی کاری آینده ی کشور، ضربه های جبران ناپذیری بر آینده ی نظام وارد خواد کرد.

بی تردید یکی از راه های جبران این معزل تلاش مسئولین در جهت افزایش اعتماد ملت است و این  حاصل نمی گردد مگر با شفاف سازی ومقدم دانستن  حقیقت به مصلحت اشخاص و جناح ها .آنچه آحاد مردم از مسئولین توقع دارند صرفا این نیست که اداره کشور و عملکرد های دولت و مسئولین بی نقص و اشتباه باشد بلکه برای یک جوان آرمان گرا صداقت و حقیقت ازرشمندتر از هر موضوع دیگریست و اینکه دانشجویان را محرم نظام بدانند و  با جلب اعتماد ،اجازه ی سوء استفاده و بازیچه قرار گرفتن این طیف حق جو را به روباهان و شغالان  ندهند.

نکته دیگر که در این راستا اهمیت دارد نحوه ی برخورد و تعامل  مسئولین کشوری ُسران سه قوه و نمایندگان مردم  است.اگرچه اختلافات گاها گریز ناپذیر است ،لیکن در این شرایط  این مسائل باید به کمترین مقدار خود ، با کمتریت حاشیه و  با همدلی به پایان برسد.برای ایجاد  آرامش کشور  و عبور از این دوره که بین سیاسیون به حالت گذار  معروف شده لازم است عده ای از حقشان به نفع نظام کوتاه بیایند و با لجبازی و خود رایی به اختالافات  دامن نزنند.ما نمونه هایی از این فداکاری ها را در دوران انقلاب و زمان جنگ  به عینه دیده ایم  و حال شاهدیم از این انسان های بزرگ به نیکی یاد می شود و همه به  نقش امثال شهید بهشتی ها در پیشبرد نظام معترفند.

مقابله با متخلفین و اجرای به معنی واقعی عدالت در مجازات عوامل این ناآرامی ها به خصوص ریشه یابی و برخورد جدی با محرکان و پرچمداران این ماجرا تاثیر به سزایی در روحیه ی مردم و جبران خسارات و بازیافتن دوباره ی قدرت نظام دارد و خوشبختانه روئسای  سه قوه در اکثر مجالس و محافل بر این امر تاکید کرده اند و باید منتظر شد که آیا در عمل هم این جسارت را از خود نشان خواهند داد؟!

قوه قضائیه هم باید توجه داشته باشد که نباید آبروی یک شخص  یا جریان را که صرفا زمانی  زیر پرچم نظام بوده است به آبرو و اعتبار کشور و درخت انقلاب که از قطره قطره ی خون پاک شهدا به ثمر نشسته است ،فدا کند.باید متخلفین و منحرفین به مردم معرفی گردند تا هم درس عبرت و هشدار جدی به مسئولانی که فعلا چرخ زمانه آنها را از صف  وارثان و دلسوزان و خدمتکاران واقعی مردم غربال نکرده است ، باشد و هم باعث خرسندی مردم و دلگرمی بیشتر به نظام گردد.
+ نوشته شده توسط هدف در دوشنبه دوم شهریور 1388 و ساعت 23:33 |

                                                  

                                                

                                                  ریزش ها و رویش ها

ایام چه زود میگذرد وزمان آینده را به گذشته تبدیل میکند و ما همچنان در حسرت گذشته و نگرانی از آینده حال را فراموش میکنیم!

پرونده انتخابات دهم ریاست جمهوری با تایید شورای نگهبان مختومه اعلام شد.انتخاباتی که متفاوت با دوره های قبل بود از همان ابتدا که افراد برای کاندیداتوری به شورای نگهبان مراجعه کردند چه آن زمان که زودتر از موعد مقرر تبلیغات را شروع کردند یا چه گروهک ها وجناح هایی که یک عمر شعار تحریم انتخابات را سر میدادند ودیده شد که در این دوره از برخی کاندیداها حمایت کردند!در این بین رسانه های غربی نیز از این موج رفتارهای غیر عادی عقب نماندند و شبکه های ماهواره ای که قبل از این در تمام انتخابات مردم را به رای ندادن ترغیب مینمودند با سیاست خاصی همه ی تلاش خود را در جهت تبلیغ بعضی نامزدها صرف کردند.

مناظره های تلویزیونی مشت محکمی به دهن کشورهایی بود که انتخابات  در ایران را همیشه نمایشی اعلام میکردند و در این بین شجاعت و جسارت مثال زدنی کاندیداها در مقابل دیده های  ملت ایران از مشخصات ویژه ی این دوره  بود.بازار گرم اس ام اس ها بیانیه ها مصاحبه ها و سفرهای تبلیغاتی همه و همه بی نظیر بود.از طرف دیگر استشمام برخی بوها توسط بعضی افراد بسیار هوشیار(!) نیز از اتفاقات قابل توجه بود!بله شامه ی بعضی ها بوی تقلب  را آن هم چند ماه قبل از انتخابات احساس کرده بود!

روز رای گیری-روز اعلام نتایج-سخنان رهبری-اعتراض به نتایج-اغتشاشات و… هر یک به تنهایی از درجه اهمیتی برخوردار است که جا دارد تا چند سال به بررسی وتحلیلشان پرداخت.

بعد از این مقدمه طولانی می خواهم آن چیزی که به درد ما می خورد را بررسی کنم.همه این اتفاقات ظاهر قضیه بود.اصل ماجرا چیز دیگریست و آن جایگاه من و توست.به راستی چه نقشی در این نمایش خدا بازی کردیم؟و مهمتر از آن چه اندازه به عمل ها و عکس العمل های اطرافیان توجه کردیم؟برخی افرادی  از این امتحان رد شدند و سقوط کردند بعضی ها خود را بالا کشیده و سرافراز گشتند و عده ای نیز  درجا زدند!اینکه اغتشاشگرها از عوامل گروهکهای منافقند و آشوبگران جیره خوار دشمنان نظامند و برخی افراد از شبکه های ماهواره ای تاثیر گرفته اند همه متین و درست هست ولی این سخنان به درد من وتو نمی خورد نباید با این الفاظ خودمان را قول بزنیم. این درست نیست که خود را به خواب بزنیم وبا سر افرازی اعلام کنیم رهبر از ما راضیست!آیا واقعا ما اهل کوفه نیستیم؟!علی را تنها نگذاشتیم؟!به نظر من همه قصور کردیم چه آنهایی که برای تبلیغ یک کاندیدا در یک جمع ، سخنان رهبری را منسوب به حمایت از آن کاندیدا تعبیر کردند و چه آن شخصی که متعصبانه ضعف های کاندیدایش را به کل منکر شد وچه کسی که ملاک رد یک کاندیدا را صرفا حامیان و طرفدارانش اعلام میکرد و…

نکته ی قابل تامل  اینست که چرا نباید یک دانشجو وجوان انقلابی با ادله و منطق درست  یک کاندیدای اصلح را تبلیغ کند؟چرا با تعصب دست به کارهایی بزند که ناخواسته نتیجه ی منفی از کارش حاصل

شود؟این یک طرف مسئله هست که حتما باید بحث های کارشناسی روی آن صورت گیرد ووجه دیگر قضیه تلنگری است که باید به ماها بعد از این ماجرا زده شود.آنچه در این امتحان الهی به عینه دیده شد،آشکار شدن چهره هایی بود که مدت درازی خود را پشت پرچم انقلاب و ولایت پنهان کرده بودند.نمونه ی در دسترس ما دانشجوها، همین اساتید و مسئولان دانشگاهی اند.اساتیدی که سالها اظهار می کردند که معتقد به نظام و ولایت فقیه اند، در این جریانات مشاهده شد که بعضا خود این اساتید عامل اصلی اغتشاشات در دانشگاه ها و برهم زدن امتحانات بودند!

دوستان! امروز تکلیفی که برگردن ماست از تکلیف پدرانمان در زمان جنگ سنگینتر و حیاتی تر است کمترین کاری که از دستمان برمیایدعبرت گرفتن از وقایع اخیر است ما باید از مسئولان و نخبه های سیاسی عبرت بگیریم،بعضی از اینها کسانی بودند که آن زمان که من وتو در گهواره بودیم تفنگ به دست گرفته و در مقابل تانک دشمن ایستاده بودند.ببینید الان در کدام جبهه اند؟ راستی چه تضمینی است که ما هم فردا در میدان عمل سقوط نکنیم؟آری هیچ ضمانتی در کار نیست دشمن قسم خورده ی ما همیشه به فکر منحرف کردن ماست و در هر لحظه از حیاتمان حتی آخرین نفس های زندگیمان بیکار نمینشیند.

پس ای جوان !حال که با چشمانت اندکی از بازی روزگار را دیدی و فهمیدی غرور ودنیاطلبی چه برسر  افراد آورد و نامشان را در تاریخ انقلاب ماندگار کرد،لحظه ای از سرمایه ی زندگیت را از دست نده!وظیفه ی حساست را درک کن وبا توکل بر حضرت حق به پیش بتاز!

+ نوشته شده توسط هدف در چهارشنبه هفدهم تیر 1388 و ساعت 14:15 |

 

دیروز دانشگاه ما دیدنی بود جاتون خالی کاش بودین و از نزدیک همه ی حوادث روبا چشم خودتون می دیدید!از صبح که هوادارای موسوی به خاطر دوم خرداد تو دانشگاه نقل و شیرینی پخش می کردند. نزدیکی های ظهر بود که متوجه شدیم دستبند سبزها بعد از ظهر می خوان تو سالن چمران دانشگاه جشن سالگرد دوم خرداد بگیرند و مجوز برگزاری یک میتینگ سیاسی با عنوان "همایش هواداران موسوی" را از سوی حراست دانشگاه گرفته اند!!!همین طور که میدونید در هیچ جای کشور کسی حق نداره در دانشگاه بدون دعوت تشکلی به داخل دانشگاه بیاد و از کاندیدایی حمایت کنه.البته تازگی ها حراست محترم دانشگاه امر کرده بودند که باید تمام مراسم انتخاباتی فقط به صورت مناظره انجام بشه و به دنبال این تصمیم به برنامه ای که جامعه اسلامی می خواست برگزار کنه مجوز نداده بودند.این شد که اعضای تشکل ها با توجه به برگزاری جشن در ایام فاطمیه و صدور مجوز غیر قانونی از طرف حراست دانشگاه که بعدها  بنا به مصلحت اندیشی بعضیها (!)  به طرح چند پرسش در رابطه با فعالیت های فرهنگی انجام شده  در این دانشگاه از قبیل برگزاری اردوهای مختلط وجشن ها و کنسرت های شبه دار(شبه دار که چه عرض کنم مصداق عینی لهو و لعب)در دوران خاتمی  از وزیر علوم تحقیقات و فناوری دولت اصلاحات (دکتر توفیقی)،تصمیم به تجمع در مقابل درب اصلی دانشگاه کردند.این تجمع از ساعت 4.5تا 7.5 به طول انجامید.

تجمع کننده ها می خواستند جلوی نقض قانون رو بگیرند و نذارند دکتر توفیقی بدون داشتن دعوتنامه از تشکل ها  وارد دانشگاه بشه.البته تا حدودی موفق به این کار شدند و از ورود ماشین دکتر توفیقی جلوگیری کردند و چون دکتر اونجابه هیچ کدوم از سوالا جواب نداد قرار شد  امروز به دعوت رسمیه انجمن اسلامی  نماینده ی موسوی   در  سالن چمران برنامه داشته باشه

نکته بسیار جالب این بود که وقتی ماشین توفیقی و همراهاش برمی گشتند توفیقی عصای خودشو از تو ماشین به نشانه ی جانباز بودنش نشون بچه ها داد!اما ماجرا به این راحتی تموم نشد وپس از چند دقیقه یک وانت نیروی انتظامی با بیش از ده تک تیر انداز خودشونو به درب اصلی رسوندند وتفنگ ها رو طرف کمتر از پنجاه نفر دانشجوی بی دفاع ومظلوم که یه جا بی سرو صدا وایساده بودن هدف گرفتند (شاید وقتی دارین این مطلب رو می خونید باورتون نشه و خندتون بگیره!البته  من ترجیح میدم به خاطر بعضی مصلحت ها واقعا باورتون نشه و صرفا فکر کنید که این نوشته ها برای ایحاد هیجان وپلیسی کردن ماجراست!!!)

 بعد از یک ساعت  هوادارای موسوی که بعضا دانشجو نبودند به سمت متجمعین حمله ور شدند و باشعار های علیه بسیج خواستار برگزاری برنامه شدند که با توجه به هماهنگی های انجام شده ماشین توفیقی و همراهاش دوباده برگشتند و توفیقی از ماشین پیاده شد .پس از چند دقیقه مقاومت تشکل ها (به خاطر طرفداری رئیس حراست از توفیقی) نتیجه ای نداد و هوادارای موسوی که شعار هایی علیه بسیج میدادند،با پای پیاده این جانباز(!)عزیز رو به طرف سالن چمران بردند!

در همین راستا بیانیه ای رو در جهت اعتراض به مظلوم واقع شدن تشکل ها و عملکرد بسیار ضعیف حراست و قانون شکنی های انجام شده توسط آنها تنظیم کردم که امیدوارم هرکی این مطلب رو می خونه از این دانشجوهایی که در ایام مظلومیت خانم فاطمه ی زهراو عزاداری ولی عصر(عج) برای لبیک گفتن به مطالبات رهبر عزیز تجمع کرده بودند اعلام حمایت کنه.اجرتون با خدا

 

بیانیه جمعی از دانشجویان پیروی گفتمان انقلاب علیه عملکرد حراست دانشگاه ارومیه

 

بی تردید  دانشگاه یکی از تاثیرگذارترین    بنیان هایی است که نقش تعیین کننده در ثبات یک حکومت دارد.علی الخصوص در کشور ما چه در گذشته و چه حال دانشگاه مهمترین ابزار دست قدرتمندان می باشد که با سازماندهی جریان های دانشجویی سیاست های حاکم بر کشور را تغییر داده است.امام خمینی(ره) در این باره می فرمایند:دانشگاه مبدا تحولات است.

حال در یک کشور اسلامی و دولت اصولگرا بعضا حرکت هایی از سوی مسئولین دانشگاه ها دیده  میشود که تاسف قشر مذهبی را در پی دارد.برای نمونه می توان به تجمع تشکل های دانشجویی دانشگاه ارومیه در اعتراض به قانون شکنی حراست دانشگاه اشاره کرد.عده ای از فعالین تشکل های دانشجویی در دوم خرداد جلوی درب اصلی دانشگاه تجمع کرده بودند  تا اعتراض خود را نسبت به عملکرد ضعیف حراست درچند سال اخیر به گوش مسئولین برسانند وهمچنین علیه قانون شکنی اخیر حراست مبنی بر صدور مجوز به گردهمایی حامیان موسوی در دانشگاه بدون اینکه هیچ تشکلی از نماینده ی موسوی دعوت به عمل آورد ،اعلام موضع کنند.اما سرانجام این تجمع چه شد؟

آقای دکتر جهانبخش رئیس حراست دانشگاه ارومیه بیشتر روی صحبت های ما به شماست.از شما ممنونیم که دیروز تشکل های دانشجویی را به هواداران میرحسین فروختید.از شما متشکریم که اجازه دادید نیروی انتظامی با بیش ازده تک تیرانداز به سوی ما دانشجویان ولایتی و امام زمانی که برطبق فرمایشات رهبری بر خود تکلیف  دانستیم و با رعایت همه شئونات درخواست پاسخگویی به چند سوال را از نماینده ی  موسوی داشتیم حمله ور شوند و با تفنگ  به زعم خود مارا بترسانند تا از خواسته هایمان کوتاه بیاییم.آقای دکتر جهانبخش شما با عکس العمل به اصطلاح تنش زدایی که در پیش گرفته بودید نمی خواستید هواداران موسوی را عصبانی کنید ولی نتیجه ی این کارتان دادن شعار های "توپ تانک بسیجی /دیگر اثر ندارد"یا "بسیجی حیا کن /توفیقی را رها کن"توسط هواداران موسوی بود .این در حالی است که نمیگذاشتید متجمعین تکبیر بگویند و شعار "خمینی شاهد باش ما اعتراض کردیم "را در مقابل  شورشیان سر دهند.وقتی هواداران موسوی با اهانت بر بسیج به بیرون دانشگاه رفتند تا توفیقی را (با خفت )به داخل دانشگاه بیاورند در صورتی که مجوز این برنامه ( سخنرانی توفیقی) با اصرار تشکل ها لغو شده بود شما نیز این افراد را همراهی کردید ودر  دانشگاه را به روی غیر دانشجو که صرفا هوادار موسوی بود گشودید و سالن چمران را در اختیارشان گذاشتید و خود نیز در مراسم غیر قانونی (همان قانونی که خودتان هفته ی پیش تصویب کرده بودید!)آنها شرکت کردید.مگر شما نبودید که چند روز پیش از برگزاری مراسم سخنرانی نماینده ی  اصولگرا که به دعوت جامعه ی اسلامی بود ممانعت به عمل آوردید و چنین فرمودید :"که  این پس هر برنامه ای که در دانشگاه برگزار می شود باید به حالت مناظره نماینده های دو جناح صورت بگیرد و هیچ کس حق اجرای برنامه به غیر از این صورت را ندارد.حال چه شده است که زیر حرفتان زدید؟آیا خون هواداران موسوی از خون ما رنگین تر است؟؟

 البته از شما انتظار بیش از این نداشتیم ما شما را  سال 84 شناخته بودیم.در مراسم کنسرت هاردراک که نمونه ی عینی لهو و لعب در همین سالن چمران  برگزار شده بود و شما مجوز این برنامه را داده بودید و در مقابل اعتراض تنی چند از دانشجویان مومن و ولایتی در این باره آنها را کمیته ی انضباطی کردید !

جای بسی تاسف است که مسئولین دانشگاه به جای حمایت از قشر مذهبی دانشگاه علاوه براینکه این چنین پشت این دانشجویان را خالی می کنند  با کمیته ی انضباطی و نیروی انتظامی و مسلح قصد ایجاد رعب و وحشت را دارند اما

ما وارثان 16آذر از همین جا اعلام می کنیم که تاآخرین قطره ی خون که در رگهایمان جاریست در مقابل ظلم و بی قانونی می ایستیم و جامعه را برای ظهور دولت کریمه ی آقا امام زمان آماده میکنیم و به همه اعلام میکنیم:"دانشجو می میرد /ذلت نمی پذیرد"/

+ نوشته شده توسط هدف در یکشنبه سوم خرداد 1388 و ساعت 9:45 |